آرزوی مرگ

pesarak.net

این وبلاگ دیگه up نمیشه!

نقل مکان کردیم!

pesarak.net

نوشته‌ شده توسط رضا | تاریخ: 1388/11/02(18:07) |


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

...

وقتی شروع می‌شود
معمولاً دیگر تمام نمی‌شود
مگر این‌که قبل‌ش
یا
تو را تمام ‌کرده باشد
یا دیگری را
برده باشد جایی دور،
جایی دیر.
آخر رابطه‌های عاشقانه
چیزی مثل ِ
پاک کردن صورت مسئله
است
معمولا‌ً تمام نمی‌شود
و کسی هم یادش نیست
دقیقاً
چه زمانی
شروع شد…

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/05/11(21:34) | موضوع: حرف همسایه |


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

عاشقی...

انسان موجودیست که باید یاد بگیره .
من یاد گرفتم ، عاشقی رو یاد گرفتم!
اما تو داری وانمود میکنی که عاشقی…
یا شاید ، یا شاید از بد کسی عاشقی رو یاد گرفتی…

پ.ن: این نوع عاشقی تو اصلاً خوب نیست!

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/05/11(21:33) | موضوع: نوشته ها و مینیمالهای خودم |


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

زمان...

گاهی وقتها گذر زمان رو حس میکنم ، بعضی وقتها هم خود زمان رو !
اولی وقتی به ساعت نگاه میکنم ، دومی وقتی به آینه زل میزنم !

پ.ن: اولی پُر از زجر ، دومی پُر از حسرت !

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/04/28(15:59) | موضوع: نوشته ها و مینیمالهای خودم | دیدگاهها(0)


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

بنفش...

قرمز ، سبز ، سیاه ، سفید ، آبی ، اصلاً تموم رنگ های دنیا رنگ بنفش هستن!
میدونی چرا ؟
چون تو بنفش دوست داری و من دارم عاشق رنگ بنفش میشم!

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/04/28(15:59) | موضوع: نوشته ها و مینیمالهای خودم | دیدگاهها(0)


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

مجازات عاشقی...

یه زمانی عاشقهارو دار میزدن!

منم با دلی غمگین رفتم خوردم رو معرفی کردم.
مامور اعدام گفت به دروغ بگو عاشق نیستم ، اصلاً کی گفته خودت بیای خودت رو معرفی کنی؟
یه کمی نگاش کردم ، اونم عاشق بود ولی میترسید بگه اگه میگفت باید خودش رو هم دار میزدن!
خلاصه رفت به پادشاه گفت .
گفت یه پسری اومده خودشو معرفی کرده و گفته من عاشقم ، طبق دستور شما باید دارم بزنید!
پادشاه گفت برید دارش بزنید.
اومدن ، سه نفر بودن! دو نفر بازومو گرفتن و نفر سوم هم جلو رومون داشت میرفت.
اون همون مامور اعدام بود.

منو بردن بالای دار اعدام ، طناب محکمی ازش آویزون بود ، منم مطمئن از اینکه حتماً…
من رفتم روی چهارپایه ، طناب رو دور گردنم انداختن ، سفتش کردن البته یه کمی زیادی سفتش کردن چون از همون اول اذیتم میکرد و گلومو فشار میداد .
مردم زیادی جمع شده بودن ، همه شون میگفتن ، پسر بدبخت…
مامور اعدام رو به مردم کرد و گفت : بنا به دستور پادشاه ، هر کس عاشق باشد باید دار زده شود.
کاغذ رو لوله کرد و رو به من ایستاد ، بغض کرده بود چشماشو بست و چهارپایه رو زد.
همه ساکت شده بودن ، چند ثانیه اول گلوم میسوزید، نفسم تنگ شد و همه جا تار شد …

فردا اعلام کردن پادشاه دستور داده از امروز

تموم عاشقها رو باید پرستش کرد…

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/04/28(15:57) | موضوع: نوشته ها و مینیمالهای خودم |


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

غوغا

توی دلم غوغاست!
بیا باهم فریاد بزنیم!

میفهمی! باهم

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/04/28(15:52) | موضوع: نوشته ها و مینیمالهای خودم |


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

آهای زمین...

آهای زمین یه لحظه تو دراز بکش!

پ.ن: آهای زمین یه لحظه تو نفس نکش!

نوشته‌ شده توسط رضا۱۹ | تاریخ: 1389/04/15(23:14) | موضوع: نوشته ها و مینیمالهای خودم |


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo  reddit  donbaleh  balatarin  cloob

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>


منو اصلی

موضوع‌ها

پیوندها

جدیدترین پستها

آرشیو

سایر موارد

شمارنده